تبليغاتX
آدم و حوا

آدم و حوا

باور


پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید... چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه. (عاشقتم تا بینهایت) دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود.. آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:14  توسط مسعود  | 


پسر در حال دویدن

زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو (شپلخخخخخ "صدای پسگردنی")
یک رهگذر: پسر جون حالت خوبه؟ چیزی مصرف کردی؟
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دس پا چلفتی خنگ... ...

(دختر در حال راه رفتن)
دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی فدات شم الهی بمیرم چی شدی تو یهو وااااااااااای
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخای برسونمت دکتری جایی
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتون بدین به من! من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 13:57  توسط مسعود  | 

تا حالا تجربشو داشتی؟



پسر:سلام عزیزم خوبی

دختر:سلام ای بد نیستم

پسر:عزیزم چیکار میکردی

دختر:هیچی کاری داشتی

پسر:آره زنگ زدم بگم حاضر شو باهم شام بریم بیرون یه گشتیم بزنیم

دختر:الان، من که نمیتونم بزار واسه بعد

پسر:واسه چی

دختر:خیلی حوصله ندارم الان

پسر:خب حالا پاشو بیا بریم حوصلت میاد

دختر:نه آخه یه جوریم حوصله ندارم اصلا، امروز یوگا نرفتم اعصابم آروم نیست

پسر:باشه پس بمونه واسه بعد

دختر:خب حالا دیگه گفتی میام دیگه

پسر:نه نمیخواد بزار باشه واسه بعد

دختر:نه بیا بریم دیگه الان یه خورده حوصلم اومد

پسر:گفتم که نه ولش کن توام حوصله نداری

دختر:نه آخه اصلا خودم میخواستم بهت زنگ بزنم بگم شب بریم بیرون

پسر:نه بمونه یه شب دیگه خدافظ.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 23:25  توسط مسعود  | 


اعصاب چیست؟

چیزی که هیچ کس ندارد و همه توقع دارند تو داشته باشی !!!!!!

توقع چیست ؟


چیزی که همه دارند و انتظار دارند تو نداشته باشی!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 15:37  توسط مسعود  | 


مقایسه مدرسه ما با فیلم

مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : زن 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
  روز دادن كارنامه :حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
 روزي كه معلم به كلاس نمي آيد
: بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امتحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو

راهي براي متقلبان: جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم: دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
 زنگ ورزش
: المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
سرزمين آرزوها: دانشگاه
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زیر آب  
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس: بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي

تبعيدي ها: دبيرام مدرسه ما
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
سال آخر دبيرستان :سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت

سربداران: صاحبان نمره زير ده
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
زرد قناري: حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 0:23  توسط مسعود  | 

شاعر زن میگه:

به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید!

برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید!

مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید!

به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید!

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن ! آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید

برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید

 


شاعر مرد در جواب میگه:

به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 23:53  توسط مسعود  | 


یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد این دختر یه

پسر دوست داشت که 

عاشقش بود دختره همیشه میگفت اگه من چشمامو

داشتم و بینا بودم همیشه

باهات میموندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو

بده وقتی دختره

بینا شد دید دوست پسرش کوره یهو بهش گفت من دیگه تو رو نمیخوام
برو پسره با ناراحتی رفت و با یه لبخند تلخ گفت مواظب چشمای من باش

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 23:49  توسط مسعود  | 

بنویس

سر سطر بنویسید : پسران کراک وتریاک دختران شیشه و هرزه گی ...مادران دق مرگی پدران سگ دو

برای نان. ...بنویسید: بابا نای نان دادن ندارد. بابا کار ندارد بنویسید بابا سهمیه ای برای استخدام ندارد

تلاش بی ثمر آن مرد با الگانس آمد. آن مرد باتوم دارد. باتوم درد دارد. درد من برای آن مرد حال دارد ببخشید

بنویسید: درد من برای آن مرد نان دارد صاحبخانه بابا را جواب کرده حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود

 بابا پول قبض آب ندارد نقطه در انتها بنویسید: بابا دارد دارش را میسازد
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 0:48  توسط مسعود  | 

تا حالا


تا حالادقت کردین وقتی که خوشحالیم ، بالاخره یه چیزی یا یه کسی پیدا میشه که سریع گند بزنه به خوشحالیمون !

 

 

تا حالادقت کردین تنها زمانی مشتری ها با لبخند وارد مغازه میشوند که میخوان جنسی رو تعویض کنن یا پس بدن !

 

 

تا حالا دقت کردین هر وقت یه تیکه یخ از دستت افتاده روی زمین ، با لگد زدی که بره زیر یخچال !

 

 

تا حالادقت کردین وقتی میگن غصه نخور ، آدم بیشترغصه ش میگیره ؟!

 

 

تا حالادقت کردین هر استادی که اول ترم نیشش تا بنا گوش بازه ، آخر ترم اشک شما رو در میاره ؟

 

 

تا حالا دقت کردین وقتی موبایلت زنگ میخوره همه گوشاشون تیز تیز میشه ، وقتی تلفن خونه زنگ بخوره همه خودشونو میزنن به کر بودن !

 

تا حالا دقت کردین لذتی که در پرت کردن شلوار گوشه اتاق هست تو زدنش به چوب لباسی نیست !

 

در مادر تا میخوان شما را صدا بزنن ، اول اسم داداش یا خواهرتون را میگن ؟

 

 

تا حالادقت کردین پشت فرمون وقتی کلی ویراژ میدین و کلی تلاش میکنین که یه چاله رو رد کنین ، با ۴ تا چرخ میوفتین توش ؟!

 

 

تا حالا دقت کردین وقتی که عجله دارین و میخوای سریع به مقصد برسین همه ی تاکسی ها غیب میشن یا مسافر دارن ولی وقتی میخوای از خیابون رد شین هرچی تاکسی تو اون خیابون هست میاد جلو بوق میزنه ؟!

آخ که حرص آدم درمیاد

 

تا حالا دقت کردین موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب میشه ، دوست داری ساعتها بشینی بهشون نگاه کنی !

 

 

 

تا حالا دقت کردین اگه تو مترو الکی شروع به دویدن بکنید ، ملت هم همینطوری دنبالتون میدوند !

 

 

تا حالا دقت کردین تو مهمونی تا میای پشت سر یکی حرف بزنی موزیک قطع میشه و نصف حرفتو یهو همه میشنون !

 

 

تا حالا دقت کردین تمام مریضا توی فیلما و سریالای ایرانی ، انتهای راهرو سمت راست بستری هستن !

 

تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی ، همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه بچه ها از ماشینای بقلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن ؟!

 

دقت کردین هر موقع دارین سشوار میکشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه ؟

 

تا حالا دقت کردین وقتی عجله نداری همه ی چراغا سبزن و راهها خلوت وقتی دیرت شده همه ی چراغا قرمزند و راهها بسته ؟

 

تا حالا دقت کردین مغز انسان پر کارترین جای بدنه ۲۴ ساعت در ۳۶۵ روز سال و کار میکنه فقط وقتی متوقف میشه که ما وارد سالن امتحانات میشیم !

تا حالا دقت کردین تو این دنیا دختر با معرفت پیدا نمیشه همشون ..... هستن.


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 0:5  توسط مسعود  | 


دختر جهيزيه،نه ولي رنگ و رو كه داشت

گيريم آس و پاس ولي آبرو كه داشت

زنجير و سينه ريز و گلوبند ،نه ولي

بغضي به وزن اينهمه را در گلو كه داشت

لبخند مي زد از ته دل،نه،نگو كه داشت

در خانه مجلل بخت احتياج،نه

اما هوايي از خفقان هوو كه داشت

او را به جرم  هيچ  به جرم نداشتن

با دست بند برد به دنبال او كه داشت

داماد پيرتر ز پدر اين چه صيغه اي است؟

دختر پدر نداشت،ولي آرزو كه داشت!


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 18:13  توسط مسعود  | 

 

وقتی یه دختر یه کم به خودش میرسه : اوه! اوه ! ننه بابا داشت جمش می کردن!! اینا همش واسه جلب توجه دیگه!!! اینا دنیا و آخرت ندارن که!!!

 

وقتی یه پسر تیپ میزنه: چه پسر خوش پوشیه… هزار ماشاا… چه تیپی داره… میمیرن واسش دخترا !!

 

وقتی یه دختر از دار دنیا یه دونه دوست پسر  داره :

چی بگم والا!!! حجب و حیا دیگه جا نداره تو این مملکت!! دیدیش … بزا دهنم بسته باشه…

 

وقتی یه پسر ۱۰ تا دوست دختر داره : بزنم به تخته اینقدر خاطر خواه داره، خدا وکیلی بهترین دخترا میرن طرفش… ولش نمی کنن که…

 

وقتی یه آقای محترم!!! خیابون رو با پیست اتومبیلرانی اشتباه می گیره : لامذهب عجب دست فرمونی داره…

 

وقتی یه خانم مثلاً یادش بره راهنما بزنه: ترمز وسطیه…. بابا برو آشپزخونه قرمه سبزیتو بپز!!! والااااااا

 

وقتی بچه خوب تربیت شده باشه: میبینی؟ بچه ام مثل باباشه، اصلا موفقیت تو خونواده ما ارثیه


وقتی بچه تو یه درس نمره اش بشه ۷۵/۱۹: بله دیگه!

خانم یا پی قر و فرشه یا با این دوست موستاش در حال فک زدن و ولگردیه

 

وقتی تو یه جمع ، آقا پسری سر و زبون دار داره مجلس رو گرم می کنه: هزار ماشالا!!!!!!! روابط عمومیش بیسته؟؟؟!!!

 

 

شرایط بالا برای یه دختر: اوه ! اوه! دختره لوده سبک!!! خانم باش

 

نظر مادر شوهر در اول زندگی: میبینی شانس ما رو ؟ دختره فقط ۲۰ میلیون جهیزیه آورده ، نمی دونم این پسره شیفته چی این عفریته شد!!!

 

باز هم همون مادر شوهر: دیگه چی می خواد؟ گل پسرم یه خونه ۴۰ متری تو نقطه صفر مرزی داره، از خداشم باشه ..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 23:12  توسط مسعود  | 

وفا

 

یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی می کرد این دختر یه

پسر دوست داشت که

عاشقش بود دختره همیشه میگفت اگه من چشمامو

داشتم و بینا بودم همیشه

باهات میموندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو

بده وقتی دختره

بینا شد دید دوست پسرش کوره یهو بهش گفت من دیگه تو رو نمیخوام


برو پسره با ناراحتی رفت و با یه لبخند تلخ گفت مواظب چشمای من باش

این هم از وفای دخترا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 23:35  توسط مسعود  | 

هر چي.............

 

هر چي خودتو خاکي تر نشون بدي واست کمتر ارزش قائلن

هر چي قلبتو آسونتر در اختيار بذاري راحت تر لهش ميکنن

هر چي بيشتر به فکر ديگران باشي بيشتر حقتو ميخورن

هر چي آرومتر باشي فکر ميکنن آدم ضعيفي هستي

هر چي دلسوز تر باشي بيشتر سرت کلاه ميذارن

هر چي مهربونتر باشي بيشتر بهت ظلم ميکنن

هر چي صادقتر باشي بيشتر بهت دروغ ميگن


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 23:29  توسط مسعود  | 

آخه چرا؟

چرا دخترها میرن بدن سازی؟
هیکل های ناقص کسی سراغشون نمیاد چون با اون


 

چرا دخترها هیشه به ایفون در نگاه میکنند؟  
چون همیشه منتظر خواستگارن !


چرا دخترها دماغشون رو عمل میکنن؟
شاید فرجی شد و خواستگار اومد چون امیدوارن


 

چرا دخترها فیلم هری پاتر را دوست دارن؟
چون فکر میکنند فردا میاد خوستگاریشون !


 

به دخترهای دم بخت چه میگویند؟
دیر شوهر کرد داشت می ترشید

 

به یک دختر باهوش تو ایران چی میگن؟
تروریست


چرا دختر ها مثل مجسمه هستند؟
چون تمام عمر به در ذل می زنند



 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 14:14  توسط مسعود  | 


عشق
چیست ؟ ایا جز این است که موهبتی است الهی که خداوند ان را فقط به تعداد معدودي از انسانها می دهد،

چیزي که تا انتهاي خلقت وجود دارد بلند است و جاودانی.به راستی که عشق زودتر از نسیمی که بربوستان می ورزد،
از قلبها عبورمی کند نمی دانم در کجا خوانده ام که عشق زیباست چون جوانه بهاري، مهربان است چون نسیم،
سخاوتمند چون باران و شیرین چون عسل.لطافتی است که لمسش ناممکن نیست ولی بسیار دشوار است، ناملموس
نیست ولی... حرکتی جاودانه درقلب است .باید تجربه کرد تا فهمید عشق را و حال عاشقان را.سابق براین کلمه عشق
را ناچیز می دانستم اما امروز از نظرم لطیف است.دوست داشتم حسش کنم هیچگاه ارزویی جنون امیز چون این را
نداشتم ارزویی که امکانش نیست

کاش بعضی ها معنیشو میفهمیدن


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 0:28  توسط مسعود  | 

 

دوست دارم هارانگه می داری برای روزمبادا،

دلم تنگ شده هارا،عاشقتم هارا...

این جمله هاراکه ارزشمندندالکی خرج کسی نمی کنی،بایدآدمش پیداشود.

بایدهمان لحظه ازخودت مطمئن باشی وبایدبدانی که فردا،ازامروزگفتنش پشیمان نخواهی شد.

سِنت که بالامی رودکلی دوستت دارم پیشت مونده،کلی دلم تنگ شده وعاشقتم مونده

 که
خرج کسی نکرده ای وروی هم تلنبارشده اند.فرصت نداری صندوقت راخالی کنی.

صندوقت سنگین شده ونمیتوانی باخودت بکشی اش.
شروع می کنی به خرج کردنشان،توی مهمانی اگرنگاهت کرد،اگرنگاهش رادوست

داشتی توی رقص اگرپابه پایت آمد،اگرهوایت راداشت،اگرباتوترانه ای به صدای بلندخواند

توی جلسه اگرحرفی راگفت که حرف توبود،اگراستدلالی کردکه تکانت داد،درسفراگر

شوخ وشنگ بود،اگرمدام به خنده ات انداخت واگرمنظره ای قشنگ نشانت داد،برای

یکی،یک دوستت دارم خرج می کنی،برای یکی یک دلم برات تنگ می شودخرج میکنی.

یک چقدرزیبایی،یک بامن می مانی؟

بعدمی بینی آدم هافاصله می گیرند،متهمت میکنندبه هیزی....به مخ زدن،سوء استفاده

کردن ازاعتمادآدم ها،به پیری ومعرکه گیری...

امابگذاربه سن توبرسند،بگذارصندوقچه اشان لبریزشودآنوقت حال امروزتورامی فهمند

بدون اینکه تورابه یادبیاورند.

غریب است دوست داشتن وعجیب ترازآن ،دوست داشته شدن.وقتی میدانیم کسی با

جان ودل دوستمان داردونفس هاوصداونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده،به بازیش

می گیریم،هرچه اوعاشق تر،ماسرخوش تر،هرچه اودل نازکتر،ما بیرحم تر...

تقصیرازمانیست،تمام قصه های عاشقانه ،اینگونه به گوشمان خوانده شده اند.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 0:57  توسط مسعود  | 

 

خواهرم در کوچه آرایش مکن

از جوانان سلب آسایش مکن

گیسوان از روسری بیرون مریز

بر مسیر دیدگان افسون مریز

خواهرم دیگر تو کودک نیستی

فاش می گویم عروسک نیستی

خواهرم این لباس تنگ چیست؟

پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟

خواهرم این قدر طنازی مکن

با امور شرع لجبازی مکن

در امور خویش سرگردان مشو

لایق چشمان نا مردان مشو

خواهرم پاچه ات چرا این قدر شده؟

راست راستی این تربیت بد شده

خواهرم این خط چشم ایرانی است؟

امتدادش یکمی طولانی است

خواهرم گیرم که مو بر میزنی

موی پا و دستها را میکنی

مورچه روی دست تو سر میخورد

نامزدت یا شوهرت غر (= قر) میخورد

زیر ابروی تو ای خواهر کجاست؟!

زیر ابروی تو حکم دین ماست

خواهرم تاتوی ابرو میکنی؟

ابرو هشتی شینیون مو میکنی؟

خواهرم مو را چرا مش میکنی؟

توی مویت هی چرا کش میکنی؟

موی تو های لایت و لو لایت است چرا؟

پاتقت هر شب کلاب نایت است چرا؟

خواهرم رنگ برنزه رنگ توست؟

این دو چشمم یک دو ساعت منگ توست

خواهرم من دیده ام چت میکنی

توی چت جلب محبت میکنی

این دماغ سر بالا از بهر کیست؟

بهتر از من از برایت مرد نیست

آدم از دیدن تو خر می شود

حالتش یک طور دیگر میشود

خواهرم این ریش و پشمم مهر تو

برده از من دین و دل این چهر تو

جون من صیغه میشی با مهر کم؟

گر بخواهی کل ریشم میزنم

ازدواج از سنت پیغمبر است

هر که این سنت نیابد بس خر است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 23:49  توسط مسعود  | 

زن داداش چیست؟
مارمولکی موذی و خطرناک که بطور مرموزی نظم خانواده را بهم میزند در حالی که معتقداست منشاء تمام مشکلات خواهر شوهر است

 

! آیا میدانید فقط یه آرایشگر زنِ ایرانی می تونه درآمدی معادل یک فوق تخصص جراحی رو داشته باشه

فقط یک زن ایرانی می تونه روزی چند ساعت برنامه آشپزی نگاه کنه و چند تا دفتر هم پر کرده باشه و آخرش همون کوکوسبزی برای شوهرش درست کنه!

 

 

چهار چيز که حوّا نمي تونست به آدم بگه:
1- آدمت مي كنم !
2- ديگه ياد بگير از شوهراي!
3- قبل از تو صد تا خواستگار داشتم !
4- مي رم خونه مامانم

 

زن دوم مثل انرژی هسته ای میمونه با اینکه حق مسلم ماست اما اجازه دستیابی بهمون نمیدن حتی در حد تحقیقات...

 

در چه ماهی هست که زنها در آن کمتر حرف میزنند !؟
جواب: ماه اسفند
آخه ۲۹ روزه !

 

یک دختر ترشیده: \" شوهر من آن طفل سیزده ساله ای بود که با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آینده مرا منهدم نمود!\"

 

 

دو خصوصیت فقط و فقط تو رانندگی بانوان دیده میشه
۱ – راه نمیرن !
۲ – راه نمیدن !

 

و خدا زن را آقرید , بعدش لوازم آرایش را و سپس جراحی پلاستیک را و بعد از آن پروتز... را و بعدتر از آن لباس های زیبا را و وقتی دید باز هم زن ها زیبا نمیشن دیگه آخرین راه را فتوشاپ دید !

 

انسان اولیه وقتی از سر کارش برمیگرده خونه تصمیم میکیره بره دوش بگیره به زنش میگه پس لباسهای من کو ؟
زن : امروز تلویزون برنامه اشپزی داشت باهاش دلمه برگ مو درست کردم !

زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را میگیری و یک عمر لوازم جانبی آنرا !

توضیحات پروفایل بعضی از دخترا : آرومم ، صبورم ، مهربون ، دوست داشتنی ، خــــــانوم ، از دروغ بدم میاد ، وفادارم ،،،، یهو میگفتی زن زندگی ام و دنبال شوهر میگردم دیگه....ای خدااااااا

 

زن به شوهر: میخوام یه حقیقتی رو بهت بگم ، من یه ماه که حاملم !
مرد: خودت از پنجره میپری بیرون یا من بندازمت؟
زن: چرا اونوقت؟
مرد: واسه اینکه منم میخوام یه حقیقتی رو بگم!
زن: چه حقیقتی؟
مرد: من ۴ سال پیش رفتم دکتر کلا سیستمم رو تعطیل کردم.
در اینجا زن میرود و خود را بسیار مسالمت آمیز از پنجربه بیرون پرت میکند !

 

گفت مردی به همسرش روزی.... من بمیرم چگونه خواهی زیست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر.... تو بمیری برای من کافیست

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 16:35  توسط مسعود  | 


آدما به نظر من دو جنسن

۱-نامرد

۲-زن(دختر)

به نظر شما چی ؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 17:6  توسط مسعود  | 

پروها

خصوصیات دخترای ایرونی:

۱- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما با 10.000 تا پسر دوستن.
۲- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر ) نداشتن هیچ وقت.
۳- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن.
۴- همشون از دم خالی بندن.
۵- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست.
۶- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی 4 روز بعدش تولدشونه.
۷- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن.
۸- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که وقتی می بینی حالت به هم میخوره.
۹- همیشه 3 یا 4 تا خواستگار دکتر و مهندس دارن.
۱۰- همه ی پسرای دنیا رو نگاه می کنن اما نباید BF شون حتی یک دختر غریبه رو هم ببینه.

(آهای دختر روتو برم)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 1:34  توسط مسعود  | 

اعتماد به نفس كاذب در پسران!!!!

 

علايم اين بيماري:

1- گذاشتن ريشهاي نخ قيطوني.

2- طرز نگاه کردن به صورت عجيب غريب.

3- تکرار جمله‌ي «هوش پسران بيش ازدختران است».

4- ايستادن زياد رو به روي آينه.

5- استفاده از جملاتي شبيه: «همين که گفتم»، «حرف من درسته»، «حرف مرد حرفه» و....

6- مخالفتهاي پي در پي.

7- پايين بردن شخصيت دختران براي تقويت روحيه.

8- خواندن اشعار پر محتوا از قبيل: «پسرا شيرن مثل شمشيرن». (دوپينگ)

9- روزي ۵۰ دفعه شنيدن «پسر پسر قند عسل» توسط مامان جون يا کاست ضبط شده توسط مامان جون.

10- خواندن کتابهايي از قبيل:

چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بريم؟

انرژي درماني

تقويت اراده در ۲۰ روز

من بهترينم

 حالا دخترا جو گیر نشن

خودتون بدتر از پسرا هستین


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 23:18  توسط مسعود  | 

پسرا

تجربه نشون داده که روی حرف پسرها نمیشه حساب کرد ! تجربه نشون داده که پسرها عمدتا تنوع طلب هستند و خیلی سخت قانع میشوند !تجربه نشون داده که پسرها برای رسیدن به چیزی حاضرند دست به هرکاری بزنند !تجربه نشون داده که پسرها در مورد دوستان همجنس خود هیچ تضمینی در مورد رفاقت ندارند !تجربه نشون داده که پسرها برای ایجاد امنیت برای gf خودشون حاضرند دست به خودکشی های مصلحتی بزنند! تجربه نشون داده که پسرها برای عاشق شدن خیلی ساده هستند و راحت گول میخورند!تجربه نشون داده که پسرها 90% از دخترها کمتر در مورد چیزی تلاش میکنند!و نتیجه ی بهتری هم میگیرند ! ( بخصوص در مورد درس ! ) تجربه نشون داده که پسرها اگه در واقعیت به چیزی نرسند شروع به رویا پردازی میکنند!و در خیال به آن میرسند! تجربه نشون داده که پسرها عمدتا ( نه همگی) در برخورد اول چهره ی ساختگی از خود نشون میدهند! ولی در مورد دخترها ! :تجربه نشون داده که روی حرف دخترها تا وقتی که پای پسر دیگری میون نباشه خیلی میشه حساب کرد ( ولی متاسفانه همیشه پسر دیگری وجود داره !!!!!!!) تجربه نشون داده که دخترها تنوع طلب تر از پسرها هستند !( اگه لیست بگیریم ! یه پسر اگه خوش شانس باشه روزی 1 شماره میتونه به یه دختر بده ! ولی یه دختر در یک روز شاید 200 تا شماره از پسر بگیره !!!تجربه نشون داده که دخترها برای رسیدن به چیزی دست به کار فیزیکی نمیزنند ! ولی هر کلک یا حقه ای که بتونند رو اجرا میکنند ! تجربه نشون داده که دخترها فقط از روی مصالح خود با دوستان همجنس خود ارتباط دارند( شاید کمبود امکانات ! ) تجربه نشون داده که دخترها برای فهمیدن دوستی طرف مقابل صحنه سازی های مصلحتی میکنند! ( در مورد پسرهایی که باعث مزاحمت و رنجش حاج خانوم شده اند صحبت میکنند !)تجربه نشون داده که دخترها دیرتر به کسی اعتماد میکنند و بیشتر گول میزنند تا گول بخورند !تجربه نشون داده که دخترها بیشتر بخاطر حسادت نسبت به کسی ، در مورد کاری تلاش بیشتری میکنند( حتی در مورد غیبت کردن ! ) تجربه نشون داده که دخترها بیشتر از پسرها از واقعیت فرار میکنند !تجربه نشون داده که دخترها در همون برخورد اول استراتژی خود رو در مورد ارتباط با یک پسر تعیین میکنند !( برخورد یک دختر در بار اول فوق العاده انعطاف پذیر است ! در حالی که در دفعات بعدی برخورد یک دختر بر حسب شناختی است که از همون برخورد اول بدست آورده !!!!!( حتی اگر این شناخت ناقص باشد!) نتیجه گیری اخلاقی ! :همینه كه هست میخواهی بخواه , نمیخواهی هم بخواه..؟؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 0:7  توسط مسعود  | 

 
به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه .......وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم ......

*به سلامتی کلاغ که آزادی رو به زیبایی ترجیح داد!!!!!

*به سلامتي درياچه اورميه...
نه بخاطر اينكه مظلوم هست فقط به خاطر اينكه هيچ وقتي اجازه نداد كسي توش غرق بشه...

 *به سلامتی لرزش دست های پیر پدر

*به سلامتی نیمکت آخر کلاس که زمانی عالمی داشتیم.......... 

 *به سلامتی اون قدیما وقتی بچه بودیم غم بود، ولی کم بود.....

*به سلامتی اونایی که اعتقادات مذهبیشونو فقط تو دل خودشون نگه میدارن و به بقیه تحمیل نمیکنن.........به سلامتی اونایی که اهل ریا کاری مذهبی نیستن

*به سلامتی اونایی که...
درد و دل همه رو گوش میدن......
اما معلوم نیست خودشون کجا درد و دل میکنن...

*به سلامتی اونایی که به ظاهر آرومن ولی توی دلشون سونامی هست

*سه سال از اون وداع تلخ میگذره ولی هنوز طنین گرم صدات تو گوشمه که میگفتی:
قهر کردی؟
حرف که میزنی؟!
و بعد صدات رو میبردی بالا: "اصلا چه معنی داره تو این خونه کسی با کسی حرف نزنه"
به سلامتی خسرو شکیبایی...

*به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همهٔ موهاش ریخته،
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟
باباش میگه قربونت برم از همهٔ اونا تو خوشتیپ تری ....

*بسلامتیه بچه های بالا شهر که دست بندطلا دستشونو زنجیر طلا گردنشونه
بسلامتیه بچه های پایین شهر که دست بند پلیس دستشونو طناب دار گردنشونه

*به سلامتیه همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه! 

 *کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...میگه : آره
میگم : بریزمش دور ؟
میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!سلامتی همه باباها....

*به سلامتی اونايی که بی کسن ولی ناکس نیستن.. 

*سلامتی اونایی که خدا رو با غول چراغ جادو اشتباه گرفتن وقتی آرزویی دارن یادش میوفتن

*به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند . .

*به سلامتی همه باباهایی که رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه...

*به سلامتی مادر که بخاطر ما
هيكلش به هم خورد. 
بخاطر او که میهمانی های شبانه را با شب بیدار ماندن در کنار ما عوض کرد
پول کیفش را با پوشک بچه عوض کرد.
بخاطر آن مادری که همه چیز را با عشق عوض کرد.....!

*به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم واسه همه رو حساب کن....! 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 0:27  توسط مسعود  | 

برای پسرا و دخترا

عاشق کسی بشوکه بدونی دوستت خواهد داشت

عاشق کسی شو که درکت کنه

عاشق کسی شو که بدونی بهت احترام میذاره

عاشق کسی شو که معنی عشق رو درک کنه

عاشق کسی شو که بعداپشیمونت نکنه

ودر اخر وقتی عاشق شو که بدونی همه ی گزینه های بالا رو خودت رعایت میکنی.

                     

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 0:18  توسط مسعود  | 

ع---ش---ق


از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
از خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 0:7  توسط مسعود  | 

نگاه کن


دخترای عزیزی که میگن پسرا همه مثله همن

کسی مجبورتون نکرده بود همه رو امتحان کنید


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 1:1  توسط مسعود  | 

آقا پسرا


مدت زمان مكالمه‌ی تلفنی شما حداكثر30 ثانیه است.

                 برای یك مسافرت یك  هفته ای تنها یك ساك كوچك دستی نیاز دارید.

در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می‌كنید.

دوستان شما توجهی به كاهش یا افزایش وزن شما ندارند.

جنسیت شما در موقع مصاحبه‌ی استخدام مطرح نیست.

لازم نیست كیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بكشید.

ظرف مدت 10دقیقه می‌توانید حمام كنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.                                                          همكارانتان نمی‌توانند اشك شما را در بیاورند.

اگر در 34 سالگی هنوز مجردید، احدی به شما ایراد نمی‌گیرد. 

رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است.

 با یك دسته گل می‌توانید بسیاری از مشكلات احتمالی را حل كنید.

وقتی مهمان به خانه‌یشما می‌آید لازم نیست اتاق را مرتب كنید.

بدون هدیه می‌توانیدبه دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید.

می‌توانید آرزوی هرپست ومقامی را داشته باشید.

حداقل بیست راه برای بازكردن در هر بطری نوشابه‌ی داخلی یا خارجی بلد هستید.

ضرورتی ندارد روزتولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید. .. 

و بالاخره روزی یك پیرمرد موفق خواهید شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 1:22  توسط مسعود  | 

ریاضی

ریاضی پسران: 2+2 مساوی است با 4. فوق‌فوقش 5.

ریاضی دختران: 2 تا گل داریم 2 تا گل دیگه هم می‌ذاریم کنارش که به مامانمون هدیه بدیم؛ مجموعا میشه یه دسته گل.

جغرافی پسران: اگر دست راست خود را به طرف شرق و دست چپ خود را به طرف غرب بگیریم، شمال در پیش‌رو و جنوب در پشت سرمان خواهد بود.

جغرافی دختران: اگر قادر به تشخیص دست راست و چپ خود باشیم، بهتر است به خانه بخت رفته و دل وزیر آموزش‌و‌پرورش را که بارها اعلام کرده از ازدواج دانش‌آموزان دختر استقبال می‌کند، شاد كنیم.

ادبیات پسران: درس «حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی...

ادبیات دختران: درس «مرضیه وزیر» از تاریخ ...

تاریخ پسران (پس از حذف پادشاهان و لشکرکشی‌ها که دولت وعده‌اش را داده(: یونانی‌ها به سرکردگی یک یارویی حدود دو هزار سال پیش به ایران حمله کردند و عده‌ای از مردم را کشتند و یک سلسله‌ای را منقرض کردند اما پس از اندکی خودشان هم رفتند وردست بابایشان.

تاریخ دختران (پس از اصلاحات مذکور): یونانی‌ها یک زمانی به ایران آمدند و سعی کردند به‌جای خورشت پلو بادمجون غذای پلاخورشتوس یونانی را که اصلا هم خوشمزه نبود، رواج بدهند اما نتوانستند. طرز تهیه خورشت پلوبادمجون به شرح زیر است...

فلسفه پسران: سقراط فیلسوفی یونانی بود که پیوسته در طلب حق بود و لقب شهید راه حقیقت گرفت.

فلسفه دختران: زن سقراط پیوسته در تعقیب شهید راه حقیقت بود و دمار از روزگار او درآورد.

فیزیک نور پسران: در انعکاس یک تصویر در آینه بین فاصله كانونی آینه(f) و فاصله جسم از آینه(p) و فاصله تصویر از آینه (q) رابطه وجود دارد.

فیزیک نور دختران: در انعکاس تصویر در آینه همیشه بین نجابت، زیبایی و شوهرداری باید نسبت وجود داشته باشد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 1:32  توسط مسعود  | 

چی بگم؟

چه شبی!

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی

منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه

می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش

 داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف

 اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این

 صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو

هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :


سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس

 عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم

 خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس

عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس

 عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت

 داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می

لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی

 که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه

چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات

 از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

 
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو

 اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین

 چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که

چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از

شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت

ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم

 یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای

 گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام

اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!

 عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه.

 سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب

 در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی

 شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند

 سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که

 بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم

بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه

داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی

 کنند…

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 13:30  توسط مسعود  | 

قرار

دیروز این پیامک برام اومدش

پیرمرد به زنش گفت
بیا یادی از گذشته های دور کنیم
من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم
...
پیرزن قبول کرد
فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد
وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه
ازش پرسید چرا گریه میکنی؟
...پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:

بابام نذاشت بیام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 0:11  توسط مسعود  |